روانشناسی

آزمایش فرمانبرداری میلگرام

Milgram’s Experiment on Obedience to Authority

بعد از جنگ جهانی دوم و فجایعی که توسط نازی ها رخ داده بود، برای بسیاری از روانشناسان و جامعه شناسان این سوال مطرح بود که آیا میلیونها آلمانی که مسبب فجایعی مانند هلوکاست شدند، همگی گناهکار بوده‌اند یا آنها فقط شهروندان عادی بودند که از دستورات پیروی نموده‌اند؟ برای پاسخ به این سوال در سال ۱۹۶۱ آزمایشی توسط استاد روانشناسی دانشگاه ییل، استنلی میلگرام صورت پذیرفت که نتایج تکان دهنده‌ای در پی داشت.

بعدها در سال ۱۹۷۱ آزمایشی توسط استاد روانشناسی دانشگاه استنفورد، فیلیپ زیمباردو نیز صورت گرفت که موید نتایج آزمایش فرمانبرداری بود.

.

روش

کسانی که در این مطالعه شرکت کردند ۴۰ مرد بودند که از طریق تبلیغات روزنامه‌ای مراجعه کرده و انتخاب شده بودند و به هر یک بابت شرکت کردن در این آزمایش ۵/۴ دلار پرداخت می‌شد. به کسانی که داوطلب آزمایش بودند، گفته می‌شد که هدف از آزمایش، تحقیق در مورد حافظه و یادگیری در شرایط متفاوت است و اینکه آیا شوک الکتریکی باعث بهبود یادگیری می‌شود یا نه. به داوطلبان چیزی در مورد هدف واقعی آزمایش گفته نمی‌شد. میلگرام یک دستگاه تولید کننده شوک الکتریکی درست کرده بود که ابتدا شوک ۳۰ ولتی می‌داد و در هر مرحله ۱۵ ولت به آن افزوده می‌شد تا به ۴۵۰ ولت می‌رسید. سوئیچ‌های زیادی روی دستگاه قرار داشت که روی آن‌ها برچسب‌های «شوک خفیف»، «شوک متوسط»، «خطر: شوک شدید» زده شده بود.

آزمایش با یک قرعه‌کشی ساختگی میان شخص داوطلب و شخص دیگری که در واقع همدست محقق بود ولی خود را داوطلب جا می‌زد، شروع می‌شد. از داوطلب خواسته می‌شد که از میان دو ورقه کاغذ یکی را انتخاب کند تا نقش او (معلم/یادگیرنده) در آزمایش مشخص شود. از آنجایی که روی هر دو ورقه نوشته بود «معلم»، همدست محقق همیشه ادعا می‌کرد که روی ورقش «یادگیرنده» نوشته شده، و بدین ترتیب همیشه داوطلب «معلم» انتخاب می‌شد. سپس لباس سفید آزمایشگاه را به تن داوطلب می‌پوشاندند و داوطلب به اتاقی برده می‌شد که در آن فردی حضور داشت که خود را دانشمند محقق طرح جا می‌زد، در اتاق دیگری که با یک دیوار حائل از آنها جدا می‌شد، یادگیرنده بود که تظاهر می‌شد، شخصی است که آزمایشهای مربوط به یادگیری بر روی او در حال انجام است. در برخی از صورتهای آزمایش، شخص یادگیرنده قبل از جدا شدن به داوطلب می‌گفت که بیماری قلبی دارد. هر شرکت کننده در نقش یک «آموزگار» قرار می‌گرفت که می‌بایست هر بار که «شاگرد» پاسخ نادرست می‌داد به او شوک می‌داد. شرکت‌کنندگان فکر می‌کردند که شوک واقعی به شاگرد می‌دهند امّا شاگرد در واقع همدست آزمایش کننده بود و تنها وانمود می‌کرد که شوک به او داده شده است.

همچنان که آزمایش پیش می‌رفت، آموزگار صدای شاگرد را می‌شنید که التماس می‌کرد او را رها کنند و یا حتی از درد قلبی شکایت می‌کرد. وقتی میزان شوک به ۳۰۰ ولت می‌رسید، شاگرد محکم به دیوار می‌خورد و تقاضا می‌کرد او را بیش از این آزار ندهند. البته در واقع این شوک‌ها وارد نمی‌شد، اما معلم از آن خبر نداشت و صدای جیغ و فریاد در واقع ضبط شده بودند.پس از این مرحله، آموزگار کاملاً ساکت باقی می‌ماند و سوال دیگری نمی‌پرسید. در این لحظه، آزمایش کننده به او دستور می‌داد که نباید سکوت کند و از او می‌خواست که شوک‌های بعدی را بدهد. اغلب شرکت کنندگان از آزمایش کننده می‌پرسیدند که آیا باید ادامه دهند؟ آزمایش کننده فرمان‌های زیر را به شرکت کننده می‌داد:

.

لطفاً ادامه بده.

هنوز آزمایش تمام نشده، ادامه بده.

کاملاً ضرورت دارد که ادامه بدهی.

حق انتخاب دیگری نداری، باید ادامه بدهی.

.

.

نتایج

میزان شوکی که شرکت کننده می‌توانست بدهد به عنوان معیاری برای فرمانبرداری در نظر گرفته شد. فکر می‌کنید اغلب شرکت کنندگان تا چه حدّ پیش رفتند؟ هنگامی که میلگرام این سوال را از گروهی از دانشجویان دانشگاه ییل پرسید پیش‌بینی آنها این بود که بیشتر از ۳ درصد نتوانسته‌اند ماکزیمم شوک را بدهند. جالب است که روانپزشکانِ یک مرکز پزشکی مشهور نیز پیش بینی کردند که تنها ۱ نفر در هر ۱۰۰۰ نفر حاضر به دادن شوکِ ۴۵۰ ولتی خواهد بود. امّا اتفاقی که در واقع افتاده بود این بود که ۶۵ درصد شرکت کنندگان آزمایش میلگرام ماکزیمم شوک را داده بودند.

۲۶ نفر از ۴۰ نفر شرکت کننده ماکزیمم شوک را داده بودند و ۱۴ نفر از قبل از رسیدن به بالاترین سطح شوک کار را متوقف کرده بودند. این نکته مهم را باید خاطر نشان کرد که بسیاری از شرکت کنندگان از دست آزمایش کننده خیلی عصبانی و خشمگین شده بودند، امّا با این وجود به پیروی از فرمان‌ها تا آخر ادامه داده بودند. به دلیل اضطراب زیادی که شرکت کنندگان متحمل شده بودند، به تمام آن‌ها در انتهای  آزمایش توضیح داده شد که وارد کردن شوک ساختگی بوده است. با وجود این، انتقادهای بسیاری بابت انجام این آزمایش به عمل آمد و آن را برای شرکت کنندگان از نظر روانی دارای اثرات تخریبی دانستند. میلگرام برای فرونشاندن انتقادها بعداً شرکت کنندگان را دوباره مورد مطالعه قرار داد و دریافت که ۸۴ درصد آن‌ها از این که در این آزمایش شرکت کرده بودند خوشحال و تنها ۱٪ از این بابت متاسف هستند.

.

.

بحث

با وجودی که تحقیق میلگرام سوالات اخلاقی جدّی درباره استفاده از انسان‌ها در آزمایش‌های روان‌شناسی برانگیخت امّا نتایج آزمایش او را در آزمایش‌های بعدی که توسط دیگران صورت گرفت نیز کاملاً تائید شد. توماس بلاس (۱۹۹۹) به پژوهشهای بیشتری در زمینه فرمانبرداری دست زد و دریافت که یافته‌های میلگرام در آزمایشهای دیگر نیز تأیید شده‌اند. اخیراً نیز جری برگر (۲۰۰۷)، استاد روان‌شناسی دانشگاه سنتا کلارا آزمایش میلگرام را با اصلاحاتی تکرار کرد. او ماکزیمم شوک را به جای ۴۵۰ ولت، ۱۵۰ ولت در نظر گرفت و شرکت کنندگان را پیش از آزمایش به دقت مورد بررسی قرار داد و آنهایی که ممکن بود آزمایش، اثرات منفی بر روی آنها بجا گذارد کنار گذاشت. نتایج آزمایش جدید او آشکار ساخت که شرکت کنندگان به همان میزان آزمایش میلگرام در ۴۰ سال قبل، فرمانبرداری نشان داده‌اند.

چرا بسیاری از شرکت کنندگان در این آزمایش در اجرای دستور یک شخص قدرتمند چنین عمل ظاهراً سادیستی و آزارگرانه‌ای انجام دادند؟ به گفته میلگرام چند عامل در آن وضعیت وجود داشت که می‌توانند توضیح دهنده چنین سطح فرمانبرداری باشند:

.

حضور فیزیکی یک شخص قدرتمند به نحو چشمگیری بر میزان فرمانبرداری افزود.

این واقعیت که آزمایش توسط دانشگاه ییل (یک موسسه علمی معتبر و شاخص) صورت می‌گرفت بسیاری از شرکت کنندگان را متقاعد ساخته بود که همه چیز حساب شده است.

شرکت کنندگان فرض می‌کردند که آزمایش کننده، فردی دارای صلاحیت و خبره است.

به شرکت کنندگان گفته شده بود که شوک‌ها دردآور هستند نه خطرناک.

.

آزمایشهای بعدی که توسط میلگرام صورت گرفت نشان داد که حضور افراد دیگری که از فرمان‌ها پیروی نمی‌کردند، میزان فرمانبرداری شرکت کننده را به نحو زیادی کاهش می‌دهد. وقتی کسان دیگری در کنار شرکت کننده حضور داشتند که از اجرای فرمان‌ها سرباز می‌زدند، ۳۶ نفر از ۴۰ شرکت کننده از دادن ماکزیمم شوک خودداری کردند.

«مردم عادی، فقط کار یا وظیفه‌شان را انجام می‌دهند و بدون هیچگونه دشمنی خاصی می‌توانند عامل انجام کارهای فوق‌العاده وحشتناک و مخرّب باشند. به علاوه، حتی هنگامی که اثر مخرّب کار آنها آشکار باشد اگر از آنها خواسته شود که اقدامی ناهمخوان و ناسازگار با استانداردهای اخلاقی انجام دهند، باز هم نسبتاً عده کمی هستند که منابع مورد نیاز برای مقاوت در برابر قدرت را داشته باشند.» (میلگرام، ۱۹۷۴). مطالعه میلگرام بصورت مطالعه‌ای کلاسیک در روان‌شناسی در آمده و نشانگر خطرات فرمانبرداری است. با وجودی که این آزمایش می‌گوید که متغیرهای محیطی و وضعیتی، عاملی قوی‌تر از عوامل شخصیتی در تعیین میزان فرمانبرداری هستند امّا برخی دیگر از روان‌شناسان معتقدند که فرمانبرداری، عمیقاً تحت تاثیر هم عوامل بیرونی و هم عوامل درونی، مثل اعتقادات شخصی و خلق و خوی کلّی است.

.

.

منابع

مایرز، دیوید. روانشناسی اجتماعی. شمسی پور، حمید، مترجم. زهرایی، شقایق، مترجم. انتشارات ارجمند، چاپ اول ۱۳۹۳، جلد اول

آرونسون، الیوت. روانشناسی اجتماعی. شکرکن، حسین، مترجم. انتشارات رشد. ۱۳۶۸

.

نویسنده: زهره میرعابدینی

جامعه شناس