نظریه پاولف و اسکینر درباره شرطی‌سازی کلاسیک و کنشگر

Pavlov vs Skinner

شرطی شدن کلاسیک چیست؟

یادگیری از طریق پیوند دادن محرک خنثی با محرکی معنادار و کسب توانایی فراخوانی پاسخ مشابه. بعنوان مثال: پدری بچه‌اش را برای قدم زدن بیرون می‌برد بچه دستش را دراز می‌کند تا گلی صورتی را بگیرد اما زنبوری که روی آن گل نشسته او را نیش می‌زند. روز بعد مادرش چند گل صورتی می‌آورد تا بچه بو کند او به محض دیدن گل صورتی زیر گریه می‌زند.

پاولف در آزمایشاتش پودر گوشت در دهان سگ می‌ریخت و این کار باعث ترشح بزاق در سگ می‌شد. پاولف متوجه شد پودر گوشت تنها محرکی نبود که موجب ترشح بزاق سگ می‌شد. سگ در پاسخ به دیگر محرکهای متداعی شده با غذا مثل دیدن ظرف غذا، دیدن شخصی که برایش غذا می‌آورد و صدای بسته شدن در اتاق هنگام آورده شدن غذا نیز بزاق ترشح می‌کرد. پاولف متوجه شد تداعی این منظره‌ها و صداها با غذا در سگ، نوع مهمی از یادگیری است که بعدا شرطی شدن کلاسیک نامیده شد. در این نوع شرطی شدن، محرک غیرشرطی، محرکی است که بدون نیاز به یادگیری قبلی، پاسخ تولید می‌کند. غذا در آزمایشات پاولف، محرک غیرشرطی بود.

پاسخ غیرشرطی، پاسخی آموخته نشده است که بصورت خودکار به محرک غیرشرطی داده می‌شود. در آزمایش پاولف، بزاقی که از دهان سگ در پاسخ به غذا ترشح می‌شد، پاسخ غیرشرطی بود.

در مورد مثال بچه و گل صورتی، گریه کردن بچه هنگام نیش خوردن ربطی به یادگیری و تجربه قبلی او نداشت. گریه او آموخته نشده و خودکار بود. نیش زنبور محرک غیرشرطی و گریه بچه، پاسخ غیرشرطی بود.

در شرطی شدن کلاسیک، محرک شرطی، محرکی است که قبلا خنثی بوده است ولی پس از پیوند دادن با محرک غیرشرطی می‌تواند پاسخ شرطی را فرا بخواند.

پاسخ شرطی، پاسخی آموخته شده به محرک شرطی است که پس از جفت شدن محرک شرطی و محرک غیرشرطی داده می‌شود.

پاولف در بررسی پاسخ سگ با محرکهایی که با پودر گوشت تداعی می‌شوند، قبل از دادن پودر گوشت به سگ، زنگی را به صدا درمی‌آورد. تا قبل از آن، صدای زنگ تاثیر خاصی روی سگ نداشت. سگ شروع می‌کرد به پیوند دادن صدای زنگ با غذا و وقتی صدای زنگ را می‌شنید بزاق ترشح می‌کرد. زنگ، محرک شرطی (آموخته شده) می‌شد و بزاق، پاسخ شرطی. در مورد آن بچه، گل همان «زنگ» یا محرک شرطی بود و پس از همایند شدن نیش زنبور (محرک غیرشرطی) با گل (محرک شرطی)، گریه تبدیل به پاسخ شرطی شد.

.

شرطی شدن در سطح بالاتر

پس از آنکه محرک خنثی چندین بار با محرک طبیعی همراه شد و محرک خنثی توانست بصورت محرک شرطی پاسخ شرطی را ایجاد کند می‌توان از محرک شرطی بعنوان یک محرک طبیعی استفاده کرد و پاسخ شرطی دیگری را تولید نمود. این فرایند را شرطی شدن در سطح بالاتر می‌نامند. در مورد حیوان، شرطی شدن از سطوح سوم به بالاتر، دشوار و حتی غیرممکن است اما در مورد انسان، امکان شرطی شدن در سطوح خیلی بالاتر نیز وجود دارد.

.

تعمیم و تمیز محرک

پاولف متوجه شد سگ نه تنها در پاسخ به صدای زنگ بلکه در پاسخ به صداهای دیگری چون سوت هم با ترشح بزاق پاسخ می‌دهد. پاولف صداها را با محرک غیرشرطی غذا جفت نکرده بود. او متوجه شد هر چه این صداها به صدای اصلی یعنی صدای زنگ شبیه‌تر بودند ترشح بزاق شدیدتر می‌شد.

تعمیم، در شرطی شدن کلاسیک به این معناست که محرک جدیدی که شبیه محرک شرطی اصلی است بتواند پاسخی شبیه پاسخ شرطی ایجاد کند. تعمیم از این جهت ارزشمند است که اجازه می‌دهد یادگیری به محرکهای خاص منتقل شود.

برای نمونه، وقتی ماشینمان را عوض می‌کنیم لازم نیست رانندگی را از اول یاد بگیریم. البته تعمیم محرک همیشه مفید نیست. برای مثال، گربه‌ای که مینو ماهی را به ماهی گوشتخوار تعمیم می‌دهد مشکل پیدا می‌کند. بنابراین تمیز محرکها نیز مهم است.

تمیز، در شرطی شدن کلاسیک یعنی اینکه «ارگانیسم» یاد بگیرد به برخی محرکها پاسخ بدهد و به برخی پاسخ ندهد. پاولف برای ایجاد تمیز، فقط پس از صدای زنگ به سگ غذا می‌داد. به این ترتیب سگ یاد می‌گرفت بین زنگ و صداهای دیگر تمایز بگذارد.

.

خاموشی و برگشت خودبخودی

پاولف پس از شرطی کردن ترشح بزاق در برابر صدای زنگ، در برخی جلسات، زنگ را مکررا به صدا در می‌آورد ولی غذایی به سگ نمی‌داد. تا اینکه سگ بالاخره ترشح بزاق را قطع کرد. نتیجه این کار، خاموشی بود که در شرطی‌سازی کلاسیک، ضعیف شدن پاسخ شرطی بر اثر عدم حضور محرک غیرشرطی می‌باشد.

البته خاموشی همیشه پایان پاسخ شرطی نیست. پاولف یک روز بعد از خاموش کردن ترشح بزاق در برابر صدای زنگ، سگ را به آزمایشگاه برد و صدای زنگ را درآورد ولی پودر گوشت به سگ نداد. با این حال سگ بزاق ترشح می‌کرد که نشان می‌داد پاسخ خاموش شده می‌تواند خودبخود برگردد.

برگشت خودبخودی در شرطی شدن کلاسیک فرایندی است که طی آن پاسخ شرطی پس از مدتی و بدون هرگونه شرطی شدن بیشتر تکرار می‌شود.

.

و اما نظریه اسکینر در این باره

اسکینر دو نوع رفتار را نام می‌برد: رفتار پاسخگر که بوسیله یک محرک شناخته شده فراخوانده (ایجاد) می‌شود، و رفتار کنشگر (رفتار فعال) که بوسیله یک محرک شناخته شده فراخوانده نمی‌شود بلکه صرفا از جاندار صادر می‌شود. پاسخهای غیرشرطی مثالهایی از رفتار پاسخگر هستند زیرا آنها بوسیله محرکهای غیرشرطی فراخوانده می‌شوند. رفتار پاسخگر همه بازتابها، مانند پرش دست در نتیجه سوزن زدن به آن، تنگ شدن مردمک چشم بر اثر نور، و ترشح بزاق در حضور غذا را شامل می‌شود. از آنجا که رفتار کنشگر در ابتدا با محرکهای شناخته شده همراه نیست، خودبخودی بنظر می‌رسد. مثالهای این نوع رفتار عبارتند از سوت زدن، برخاستن و راه رفتن، رها کردن یک وسیله بازی و انتخاب وسیله دیگری از سوی کودک، و حرکت دادن دستها، بازوها، یا پاها بطور دلبخواهی. اکثر فعالیتهای روزانه ما رفتارهای کنشگر هستند. توجه کنید که اسکینر نمی‌گوید رفتار کنشگر، مستقل از تحریک روی می‌دهد؛ بلکه می‌گوید محرکی که این گونه رفتار را سبب می‌شود ناشناخته است و دانستن علتهای این رفتار اهمیت ندارد. برخلاف رفتار پاسخگر که به محرکی که پیش از آن می‌آید وابسته است، رفتار کنشگر بوسیله پیامدهایش کنترل می‌شود.

.

اصول شرطی شدن کنشگر

تمایز اصلی اسکینر کشف روابطی بوده است که بین تقویت و رفتار وجود دارد. بیشتر تحقیقات او بخصوص با حیوانات به این هدف مربوط بوده‌اند بعلاوه او تلاش نمود خاطر نشان سازد که چگونه می‌توان رفتار ساده یک موش یا یک کبوتر را به رفتار پیچیده انسانها تعمیم داد.

اگرچه دو اصطلاح تقویت کننده و تقویت به هم مربوط هستند، باید بین آنها تفاوت قائل شد زیرا تقویت کننده، یک محرک است در صورتیکه تقویت تاثیر آن است. تقویت را می‌توان به صورتهای مختلف تعریف کرد. گسترده‌ترین تعریف تقویت کننده این است که هر محرکی که احتمال وقوع پاسخ را افزایش دهد. (همان تقویت کننده تقویت کننده نامیده می‌شود)

اسکینر بین دو طبقه اصلی تقویت کننده‌ها یعنی تقویت کننده‌های مثبت و تقویت کننده‌های منفی تفاوت می‌گذارد هر کدام از اینها ممکن است اولیه، ثانویه یا تعمیم یافته باشند.

.

تقویت کننده اولیه

محرکی است که بدون یادگیری تقویت می‌کند مثل غذا.

تقویت کننده ثانویه

محرکی است که قبلا خنثی بوده اما بلحاظ همراه شدن مکرر با تقویت کننده اولیه، خاصیت تقویت کنندگی پیدا کرده است مثل چراغ در جعبه اسکینر.

تقویت کننده تعمیم یافته

محرکی است که در آغاز خنثی بوده ولی در نتیجه تکرار همراهی با تعدادی از تقویت کننده‌های دیگر در وضعیتهای متفاوت برای بسیاری از رفتارها تقویت کننده شده است مثل پول.

اسکینر(۱۹۵۳) برای شناسایی تقویت کننده‌های اثربخش هیچ قاعده‌ای بدست نمی‌دهد، بلکه می‌گوید تنها عامل مشخص کننده اینکه چیزی تقویت کننده است یا نه تاثیر آن بر رفتار است.

در شرطی شدن کنشگر، تاکید بر رفتار و پیامدهای آن است؛ با شرطی سازی کنشگر ارگانیسم باید به گونه‌ای پاسخ دهد که محرک تقویت کننده را تولید نماید. این فرایند همچنین تقویت وابسته را نشان می‌دهد، زیرا دریافت تقویت وابسته است به دادن نوع خاصی پاسخ از سوی ارگانیسم.

.

جعبه اسکینر

بررسی شرطی‌سازی عامل، در پایان قرن گذشته با سلسله آزمایشهای ای.ال ثرندایک (E.L.Thorndike) شروع شد (۱۸۹۸). ثرندایک که بسیار تحت تأثیر نظریه تکاملی داروین بود، می‌کوشید نشان دهد که بین یادگیری انسان و یادگیری حیوانها تداوم و پیوستگی وجود دارد.

آزمایشهای ثرندایک معمولا به این ترتیب انجام می‌شد:

گربه‌ای گرسنه در قفسی گذاشته می‌شد که در آن با چفتی ساده بسته شده است و همزمان با آن، تکه‌ای ماهی در بیرون، کنار قفس قرار داده می‌شد. ابتدا گربه سعی می‌کرد با درازکردن دستش از بین میله‌ها به غذا دست یابد. وقتی این کار بی‌نتیجه می‌ماند در قفس به این طرف و آن طرف می‌رفت و به رفتارهای بسیار مختلف می‌پرداخت. اما دیر یا زود، ناخواسته به چفت در قفس می‌خورد و از قفس آزاد می‌شد، و به ماهی دست می‌یافت. بعد، پژوهشگر دوباره گربه را به قفس برمی‌گرداند و تکه ماهی دیگری بیرون قفس می‌گذاشت. گربه دوباره کم و بیش همان رفتارهای قبلی را تکرار می‌کرد تا اینکه بار دیگر تصادفا به چفت می‌خورد. این ماجرا بارها و بارها تکرار می‌شد. گربه، طی کوششهای متوالی، بسیاری از رفتارهای نامربوط را کنار می‌گذارد و در نهایت همین که در قفس گذاشته می‌شد براحتی چفت را باز می‌کرد و آزاد می‌شد. می‌بینیم گربه یاد گرفته است برای بدست آوردن غذا چفت در را باز کند.

بنظر می‌آید که گربه «هوشمندانه» عمل می‌کند، اما ثرندایک معتقد بود که اینجا «هوش» به هیچ وجه مطرح نیست. در هیچ‌ لحظه‌ای بنظر نمی‌رسد که گربه به بصیرتی در مورد حل مسأله دست یافته باشد، بلکه عملکرد گربه بتدریج طی کوششهای بیشتر، بهبود می‌یابد. بجای بصیرت یافتن، بنظر می‌رسد گربه به رفتار کوشش و خطا می‌پردازد و وقتی پاداشی بلافاصله بدنبال یکی از آن رفتارها بیاید، یادگیری آن عمل نیرومندتر می‌شود. ثرندایک این نیرومندترشدن را، قانون اثر (law of effect) نامید. استدلالش این بود که در یادگیری رفتار، بنا به قانون اثر، از میان یک سلسله رفتارهای اتفاقی فقط رفتارهائی برگزیده می‌شوند که پیامد مثبت داشته باشند. این فرآیند شبیه فرآیند تکامل است که در آن طبق قانون بقاء انسب (survival of the fittest)، از میان تفاوتهای اتفاقی میان افراد هر نوع جاندار معین، فقط تغییراتی ماندگار می‌شوند که موجب بقاء آن نوع شوند. بنابراین، قانون اثر ضامن بقاء مناسبترین پاسخها است.

.

آزمایشهای اسکینر

بی‌.اف. اسکینر (B.F.Skinner) موجب دگرگونی‌هائی در تفکر پژوهشگران و نحوه بررسی شرطی‌سازی عامل شد. روش او برای بررسی شرطی‌سازی رفتار عامل از روش ثرندایک ساده‌تر است – زیرا متمرکز بر رفتار معینی است – و با اقبال فراوان نیز روبرو شده است.

در آزمایش اسکینر، حیوانی گرسنه (معمولا موش صحرائی یا کبوتر) در قفسی شبیه به آنچه در شکل دستگاه شرطی‌سازی عامل نشان داده شده، قرار می‌گیرد. این قفس به جعبه اسکینر شهرت یافته است. داخل قفس فقط میله‌‌ای از دیواره قفس بیرون زده، ظرف غذائی زیر این میله قرار دارد، و چراغ کوچکی بالای میله هست که روشن کردن آن در اختیار آزمایشگر است. وقتی موش در این قفس به حال خود رها می‌شود، این طرف و آن طرف پرسه می‌زند و قفس را وارسی می‌کند؛ هر از گاهی میله را از نظر می‌گذراند و آن را به طرف پائین فشار می‌دهد. تعداد دفعاتی که در آغاز، در مدت زمان معینی موش میله را به پائین فشار می‌دهد، سطح خط پایه (baseline level) نامیده می‌شود. پس از تعیین سطح خط پایه، آزمایشگر مخزن غذای خارج از قفس را بکار می‌اندازد. حال، هر بار که موش میله را به پائین فشار دهد یک حبه کوچک غذا به داخل ظرف رها می‌شود. موش حبه غذا را می‌خورد و فورا دوباره میله را فشار می‌دهد. غذا، پائین فشردن میله را تقویت می‌کند و میزان این کار بطور چشمگیر افزایش می‌یابد. اگر مخزن غذا از کار انداخته شود و پائین فشردن میله، دیگر موجب دریافت غذا نشود، از میزان این عمل کاسته می‌شود. به این ترتیب، پاسخی که به روش عاملی شرطی شده است (پاسخ عامل) همانند پاسخ شرطی‌شده به روش کلاسیک، در نتیجه عدم تقویت، بتدریج خاموش می‌شود (extinction). آزمایشگر می‌تواند نوعی آزمون افتراق (discrimination) ترتیب دهد، به اینصورت که فقط در مواردی غذا ارائه کند که موش میله را به هنگام روشن بودن چراغ به پائین فشار دهد. در اینجا موش از طریق تقویت انتخابی (selective reinforcement) شرطی می‌شود. در این مثال، چراغ، محرک افتراقی است که پاسخ را کنترل می‌کند.

بنابراین، در شرطی‌سازی عامل، با تقویت‌کننده‌ای (اغلب چیزی مانند غذا یا آب) که در پی پاسخ می‌آید بر احتمال رویداد پاسخ افزوده می‌شود. چون میله همیشه در قفس اسکینر هست، موش می‌تواند به دفعات کم یا زیاد آن را به پائین فشار دهد. بنابراین، نرخ پاسخ جاندار شاخص خوبی از نیرومندی رفتار عامل است. هرچه پاسخ در مدت زمانی معین به دفعات بیشتر روی دهد، نیرومندی آن پاسخ بیشتر است.

.

نویسنده: طلیعه صبا

دانشجوی کارشناسی روانشناسی عمومی


.

منابع

۱-         اسماعیل‌زاده، محمدمهدی. سقطی‌زاد، محسن. روانشناسی عمومی (۲). ۱۳۹۲، تهران. نشر راه

۲-         سانتراک، جان دبلیو. زمینه روانشناسی. فیروزبخت، مهرداد، مترجم. ۱۳۸۴، تهران. نشر رسا