باندورا و یادگیری اجتماعی

نظریه یادگیری اجتماعی آلبرت بندورا

آلبرت بندورا در سال ۱۹۲۵ در آلبرتای کانادا به دنیا آمد. او نیز مانند اسکینر در شهری بسیار کوچک بزرگ شد. دبیرستان آنها فقط ۲۵ دانش‌آموز داشت. بندورا بعنوان دانشجوی دوره لیسانس در دانشگاه بریتیش کلمبیا حضور یافت: یعنی جایی که بطور تصادفی در کلاس روانشناسی مقدماتی ثبت نام کرد. او با گروهی از دانشجویان مهندسی و دوره مقدماتی پزشکی که هر روز صبح برای کلاس به کالج می‌رفتند، همسفر بود و این امر باعث شد که در برنامه‌هایش تغییری اساسی بوجود آید. بطوریکه برای درس روانشناسی ثبت نام کرد و بلافاصله مجذوب این موضوع شد. او در این رشته تخصص پیدا کرد و بعد از کسب درجه لیسانس، دوره فوق‌لیسانس و دکترای خود را در دانشگاه آیوا آغاز کرد. بندورا در آنجا با رابرت سیزر، یکی از پیشگامان نظریه یادگیری اجتماعی، به مطالعه مشغول شد و بطور روزافزونی در مورد قدرت تقلید و الگوها در شکل‌دهی زندگی افراد به تفکر پرداخت.

در سال ۱۹۳۵، بندورا به دانشکده‌ای در دانشگاه استنفورد پیوست و تا آخر در همانجا ماند. در سال ۱۹۷۴ بعنوان رئیس انجمن روانشناسی آمریکا انتخاب شد و چندین درجه و نشان افتخار دریافت کرد. بندورا هم بعنوان یک محقق علمی دقیق و هم بعنوان دانشمندی که دانش او در بسیاری از حوزه‌ها گسترش یافته بود، همواره مورد تمجید قرار گرفته است.

یادگیری مشاهده‌ای

در نظریه اسکینر، یادگیری اغلب بعنوان فرآیندی تدریجی در نظر گرفته می‌شود، به گونه‌ای که موجود زنده باید عمل کند تا یاد بگیرد. موجودات زنده پاسخهایی را ارائه می‌دهند که بتدریج بوسیله پیامدهایشان شکل گرفته‌اند. اما بندورا (۱۹۶۲) معتقد بود افراد در موقعیتهای اجتماعی، اغلب تنها از طریق مشاهده رفتار دیگران، سریعتر یاد می‌گیرند. برای مثال هنگامی که کودکان آوازها یا بازیهای تازه والدینشان را می‌آموزند، اغلب زنجیره‌های طولانی از رفتار جدید را بلافاصله باز تولید می‌کنند. بنظر می‌رسد که آنها رفتار جدید را تا حد زیادی تنها از طریق مشاهده و به یکباره بدست می‌آورند.

نیروی یادگیری مشاهده‌ای در ادبیات انسان‌شناسی به خوبی به اثبات رسیده است. در یک خرده فرهنگ گواتمالایی، دختران صرفا از طریق تماشای الگوها، بافندگی را می‌آموزند. مربی کار با ماشین بافندگی را نشان می‌دهد و دختر فقط آن را تماشا می‌کند. سپس هنگامیکه دختر احساس آمادگی کرد، دست به کار می‌شود و اغلب در اولین کوشش خود با مهارت کامل عمل می‌کند به اصطلاح بندورا او «یادگیری بدون کوشش» را از خود نشان می‌دهد. یعنی رفتار تازه را یکباره و تماما از طریق مشاهده کسب می‌کند. بنابراین، او به رفتار کورکورانه از طریق یک فرآیند خسته کننده یادگیری آزمایش و خطا با تقویت افتراقی برای هر خرده پاسخ نیازی ندارد.

هنگامی که رفتار تازه تنها از طریق مشاهده  بدست آمد، بنظر می‌رسد که یادگیری جنبه «شناختی» پیدا می‌کند. هنگامیکه دختر گواتمالایی به تماشای مربی خود می‌پردازد و سپس بطور کامل و بدون هیچگونه تمرینی تقلید می‌کند، او باید به بعضی از بازنماییهای درونی از رفتار متکی باشد که عملکرد او را هدایت می‌کنند. بنابراین بندورا بر خلاف اسکینر، اعتقاد دارد که نظریه یادگیری باید متغیرهای شناختی درونی را نیز در بربگیرد.

مشاهده، همچنین پیامدهای احتمالی رفتار تازه را به ما می‌آموزد، ما متوجه می‌شویم هنگامی که دیگران عمل خاصی را انجام می‌دهند، چه اتفاقی رخ می‌دهد. بندورا این فرآیند را «تقویت جانشینی» می‌نامد. تقویت جانشینی نیز فرآیندی شناختی است؛ ما بدون اینکه خودمان هیچگونه عمل مستقیمی انجام دهیم، انتظاراتمان را در مورد پیامدهای رفتارمان تنظیم می‌کنیم.

ما از انواع مختلف الگوها، یعنی نه فقط از الگوهای زنده، بلکه از الگوهای نمادین، مانند الگوهایی که در تلویزیون می‌بینیم یا در کتابها در مورد آنها می‌خوانیم، مطلب می‌آموزیم. شکل دیگری از الگوهای نمادین، آموزش کلامی است، مانند وقتی که یک مربی اعمالی را که برای رانندگی لازم است، برای ما توصیف می‌کند. در این موارد، توصیفهای کلامی مربی همراه با نمایش دادن آن الگوها، اغلب بیشتر آنچه را که به یادگیری آنها نیاز داریم، به ما یاد می‌دهد. این مسأله جای خوشبختی دارد، زیرا اگر ما می‌خواستیم رانندگی را فقط از طریق پیامدهای اعمالمان یاد بگیریم، تعداد کمی از ما در این فرآیند زنده می‌ماندیم.

چهار مؤلفه یادگیری مشاهده‌ای

  1. فرآیندهای توجه: فرد باید به جنبه‌هایی از رفتاری که بوسیله الگو نشان داده می‌شود توجه نماید. در این مرحله از یادگیری اجتماعی عوامل زیادی دخالت می‌کنند مثل: ویژگیهای مشاهده‌گر، ویژگیهای الگو و محیط و بافتی که رفتار الگو در آن بوقوع می‌پیوندند.
  2. فرآیندهای به یاد سپاری: اطلاعات در آن بصورت نمادین ذخیره می‌شوند. اطلاعات کسب شده از رفتارهای سرمشق به صورت کلامی و تجسمی ذخیره می‌شوند. در این مرحله مشاهده‌گر رفتارهای سرمشق مشاهده شده در طی دوره توجه را به حافظه می‌دهد.
  3. فرآیندهای باز تولید حرکتی: یادگیریها به عملکرد تبدیل می‌شود. یاد گیرنده می‌تواند خیلی چیزها را یاد بگیرد ولی بدلایل مختلف نتواند آنها را به عملکرد تبدیل کند. مثلا فرد در دستگاه حرکتی خود مشکل داشته باشد و یا دستگاه حرکتی فرد برای عملکرد در آوردن آن یادگیری به رشد کافی نرسیده باشد.
  4. فرآیندهای انگیزشی و تقویتی: در فرد درجه‌ای از انتظار بوجود می‌آید که تولید آن رفتار به پیامدی خوشایند یعنی یک تقویت کننده منجر می‌شود.

.

مطالعات اجتماعی شدن

الگوی چهار قسمتی بندورا تحلیلی خرد از یادگیری تقلیدی است. در سطح وسیعتر، یکی از علایق اولیه بندورا فرآیند اجتماعی شدن بود؛ فرآیندی که بوسیله آن جوامع، اعضای خود را وادار می‌سازند تا به روشهای اجتماعی قابل قبول رفتار کنند.

اجتماعی شدن فرآیندی جامع است که تقریبا هر نوع رفتار، حتی مهارتهای تکنیکی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. برای مثال، بسیاری از پسران نوجوان آمریکایی احساس می‌کنند که بدون یادگیری رانندگی اتومبیل، نمی‌توانند وارد گروه‌های اجتماعی شوند. اما در تمام فرهنگها، شرط لازم برای اجتماعی شدن بلد بودن اتومبیلرانی نیست، بلکه دانستن گروهی از رفتارهای اجتماعی است که شیوع وسیعتری دارند. بنظر می‌رسد در تمامی فرهنگها سعی می‌شود به اعضای جامعه بیاموزند که ابراز پرخاشگری در چه زمانی قابل قبول است. همچنین، احتمالا در تمامی فرهنگها سعی می‌شود تا بعضی از شیوه‌های همکاری، شراکت و یاری کردن را به افراد بیاموزند. بنابراین رفتار دوستانه و پرخاشگرانه از جمله «اهداف» اجتماعی شدن در تمامی فرهنگها هستند.

.

نویسنده: پریسا مداحی

دانشجوی کارشناسی روانشناسی عمومی


.

منابع

کرین، ویلیام. رشد مفاهیم و کاربردها. خوی‌نژاد، غلامرضا. رجایی، علیرضا، مترجمین. ۱۳۹۲، تهران. رشد

جوانمرد، غلامحسین. تاریخچه و مکاتب روانشناسی. ۱۳۹۳، تهران. دانشگاه پیام نور