jean-piaget-31

ژان پیاژه و طرحواره‌ها

رشد شناختی

ژان پیاژه(۱۹۸۰-۱۸۹۶) در نیو شاتل سوییس متولد شد. پدرش متخصص تاریخ بود. پیاژه از همان اوایل زندگی علاقه زیادی به زیست‌شناسی داشت. در سن ۲۱ سالگی مقاله‌ای درباره رابطه بین تحلیل روانی و روانشناسی کودک نوشت. پس از آن به فلسفه روی آورد و این سوال برای او مطرح شد که ملاک صحت افکار و آراء فلسفی چه می‌تواند باشد؟ علاقه اصلی وی شناخت‌شناسی بود، شناخت‌شناسی به معنی پرسشهای فلسفی درباره مبدأ و بنیادهای دانش است. او شناخت‌شناسی را ژنتیک نام نهاد. اولین کار حرفه‌ای او در آزمایشگاه آزمون‌سازی بینه در پاریس بود. پیاژه به کاوش در نحوه رشد و تکامل توانشهای فکری کودکان پرداخت و معتقد بود که طرح و الگوی ثابت در اشتباهات کودکان نشان می‌دهند که تفکر کودکان اصالتاً ویژگی مربوط به خود را دارند. او بیشتر به این مسأله علاقمند بود که بفهمد کودکان چگونه نتیجه‌گیری می‌کنند، نه اینکه ببیند آیا پاسخ صحیحی داده‌اند یا نه. پیاژه با مشاهده موشکافانه فرزندان خود و کودکان دیگر، موفق شد نظریه رشد شناختی خود را تدوین کند.

پیاژه درباره رشد جنبه‌های مختلف شناختی کودکان به بررسی پرداخت. این مسائل شامل تحول رویا، اخلاق، هوش و غیره می‌شد. نظریه پیاژه موجی از پژوهشها در مورد رشد شناختی، که آن را زیربنای تحول زمینه‌های دیگر ذهنی از جمله رشد عاطفی و رشد اخلاقی می‌دانست، به راه انداخت. او نظریه خود را در اروپا ارائه داد و عمر خود را صرف شناخت‌شناسی به مفهوم ژنتیک کرد.

از نظر پیاژه رشد شناختی از ترکیب رسش مغز و دستگاه عصبی و انطباق ما با محیط حاصل می‌شود. او برای توصیف پویایی‌های رشد از پنج اصطلاح استفاده کرد. اصطلاح طرحواره بیانگر ساختاری ذهنی است، الگوی تفکری که فرد برای مقابله با موقعیتی خاص در محیط از آن استفاده می‌کند. برای مثال شیرخوار شیئی را که می‌خواهد، می‌بیند، پس یاد می‌گیرد آنچه را که دیده با دستش بگیرد و به این ترتیب طرحواره‌ای را که متناسب با موقعیت است شکل می‌دهد. انطباق فرایندی است که به واسطه آن کودک تفکر خود را به منظور گنجاندن اطلاعات تازه‌ای که درک او را فراتر می‌برد، تغییر می‌دهد. پیاژه معتقد بود که کودکان تفکر خود را به دو شیوه انطباق می‌دهند: درون‌سازی و برون‌سازی.

درون سازی به معنی فراگیری اطلاعات تازه و ادغام آن در طرحواره‌های موجود در پاسخ به محرکهای محیطی تازه است. برون‌سازی شامل وفق پیدا کردن با اطلاعات تازه از طریق خلق طرحواره‌های تازه، در مواردی است که طرحواره‌های قدیمی به کار نمی‌آیند. کودکان ممکن است برای نخستین بار سگ را ببینند(درون‌سازی)، ولی بعد یاد بگیرند که نوازش کردن برخی سگها خطری ندارد ولی نوازش کردن برخی دیگر خطر ناک است(برون سازی). رفته رفته که کودکان اطلاعات بیشتری کسب می‌کنند، درک خود را از جهان به گونه‌ای متفاوت بنا می‌نهند. هنگامی که توازن بین درون‌سازی و برون‌سازی بر قرار شد، حالت تعادل بوجود می‌آید.

تعادل هماهنگی بین اطلاعات حسی و دانش اندوخته شده است. وقتی اطلاعات حسی تازه، به شکل پرسش یا مسأله یا فکر، نظم دانش ناکامل یا نادرست را برهم می‌زند، تعادل به سمت عدم تعادل سیر می‌کند و فرآیند درون‌سازی‌-‌برون‌سازی تازه‌ای به راه می‌افتد. رفته رفته که این پرسشها، مسائل و افکار به ساختارهای ذهنی موجود وارد می‌شود(درون‌سازی) و ساختارهای موجود رشد، تغییر و گسترش پیدا می‌کنند(برون سازی)، سطوح تعادلی جدید و عالیتری حاصل می‌شود. براساس نظریه فوق رشد شناختی پیشرونده امکانپذیر است، درون‌سازی و برون‌سازی تجارب محیطی به رشد شناختی آهسته ولی پیوسته منجر می‌شود.

پیاژه کودکان را به دیده شرکت کنندگانی فعال در رشد خودشان می‌نگرد. در تعریف پیاژه از هوش مفهوم تعادل‌جویی عنصری ضروری به شمار می‌آید. بر اساس این تعریف، تعادل‌جویی جبران آشفتگی بیرونی و رشد هوشی پیشرفت مداومی به شمار می‌آید که از یک عدم تعادل ساختاری به سوی تعادل ساختاری تازه و عالیتر حرکت می‌کند.

پیاژه برای رشد شناختی ۴ مرحله در نظر گرفته است:

مرحله حسی-حرکتی(sensorimotor): (تولد تا ۲ سالگی) در این مرحله کودکان یاد می‌گیرند که تجارب حسی را با فعالیتهای فیزیکی و حرکتی هماهنگ کنند. حواس بینایی، لامسه، چشایی، شنوایی و بویایی شیرخواران، آنها را در تماس با اشیایی با خواص مختلف قرار می‌دهد. آنها یاد می‌گیرند که چقدر باید دستشان را دراز کنند تا بتوانند توپی را لمس کنند، چشم و سرشان را حرکت دهند تا بتوانند شیئی در حال حرکت را دنبال کنند. یکی از دستاوردهای کودکان در این مرحله رشد مفهوم پایداری شیء (آگاهی به ادامه هستی شیء مستقل از دیدن، شنیدن، لمس کردن، چشیدن یا بوییدن آن توسط کودک است. ویژگی دیگر مرحله حسی-حرکتی تقلید یا نسخه‌برداری از رفتار دیگری است. پیاژه تکلیف شناختی اصلی این دوره را چیرگی بر شیء نام نهاده است.

مرحله پیش عملیاتی(preoperational): (۲تا ۷ سالگی) در این مرحله کودکان توانش زبان را کسب می‌کنند و یاد می‌گیرند که این نمادها را که نمود محیط هستند، دستکاری کنند. کودکانی که در این مرحله فرار دارند می‌توانند بطور نمادی با جهان برخورد کنند ولی نمی‌توانند عملیات ذهنی برگشت‌پذیر انجام دهند. به همین دلیل است که پیاژه آن را مرحله پیش‌عملیاتی تفکر نامیده است. پیاژه تکلیف شناختی اصلی این دوره را چیرگی بر نماد نام نهاده است.

مرحله عملیات عینی(concrete operation): (۷ تا ۱۱ سالگی) کودکان در این مرحله ظرفیت بیشتری برای استدلال منطقی نشان می‌دهند، هرچند این ظرفیت محدود به موقعیتهایی است که حقیقتاً تجربه شده‌اند. آنها می‌توانند شماری از عملیات ذهنی را انجام دهند. می‌توانند اشیا را به طور مرتبه‌ای طبقه‌بندی کنند، زنجیره‌سازی کنند و تقارن و تقابل را درک کنند. اصل نگهداری(اینکه خواص اشیا از قبیل وزن و حجم با تغییر ظرف یا شکل آن تغییر نمی‌کند) را می‌فهمند و تفکرشان هنوز هم با واقعیت تجربی پیوند محکمی دارد. پیاژه تکلیف شناختی اصلی این دوره را سلطه بر طبقات، روابط و کمیت‌ها نام نهاده است.

مرحله عملیات صوری(formal operation): (۱۱ سالگی به بعد) نوجوانان در این مرحله از تجارب عینی و واقعی فراتر می‌روند و انتزاعی‌تر و منطقی‌تر فکر می‌کنند. آنها می‌توانند از منطق گزاره‌ای نظام‌مند برای حل مسائل فرضی و نتیجه‌گیری استفاده کنند. می‌توانند از استدلال قیاسی برای نظم بخشیدن به افکار خود و نظریه‌پردازی درباره آنها و از استدلال استقرایی برای ایفای نقش دانشمند، در ساخت و آزمودن نظریه‌ها استفاده کنند. می‌توانند از گفتار استعاره‌ای و نمادهای جبری به مثابه نماد برای نماد استفاده کنند. و بالاخره از واقعیت به ممکن رسیده و به تفکر درباره محتمل بپردازند و خود را در آینده، تصویر و برای این آینده برنامه‌ریزی کنند.

ارزیابی نظریه پیاژه

پیاژه بیش از هر فرد دیگری، بر نظریه شناختی و کاربردهای آن تأثیر گذاشته است. او با تمرکز بر فرآیندهای ذهنی و نقش آن در رفتار ما روانشناسی رشد را متحول کرد. او این آگاهی را به ما داد که نحوه تفکر کودکان با بزرگسالان فرق دارد و لاجرم در مراحل مختلف صرفاً کارهایی را می‌توانند انجام دهند که می‌فهمند.

از پیاژه در چند مورد انتقاد شده است. او نقش مدرسه و خانه را در پرورش رشد شناختی کوچک شمرد و بیشتر بر روی رسش زیست‌شناختی تأکید کرد تا عوامل مؤثر محیطی. در هر حال او به ما آموخت که کودکان بر سیر رشد خود از طریق فعالیتهای کاوشگرانه شان تأثیر می‌گذارند و لازم است که مواد یادگیری متناسب با سن آنها در هر مرحله در اختیارشان قرار گیرد. یکی از انتقادهای عمده به پیاژه فقدان شواهد لازم برای شمول دادن مراحل پیشنهادی به کلیه حوزه‌هاست. توصیف پیاژه از مراحل فوق به مثابه پدیده‌ای جهانی، در همه موارد درست نیست. برخی افراد هیچگاه به مراحل عالیتر رشد نمی‌رسند. در واقع، تفکر عملیات صوری ممکن است استفاده محدودی در زندگی بزرگسالان داشته باشد. علاوه بر آن، افراد ممکن است تنها در یکی از جنبه‌های زندگی خود به سطح شناختی معینی برسند، نه در همه ابعاد آن. در نتیجه این مراحل رشد همیشه مرز مشخصی ندارند و رشد را باید پدیده‌ای ناموزون دانست.

نویسنده: هما نورانی ناطور

دانشجوی کارشناسی روانشناسی عمومی


منابع

رشد انسان: روانشناسی رشد از تولد تا مرگ، ف .فیلیپ رایس، ترجمه مهشید فروغان ، تهران: ارجمند،۱۳۸۸

تاریخچه و مکاتب روانشناسی، غلامحسین جوانمرد، تهران :دانشگاه پیام نور،۱۳۹۳