دیدگاه مراجع محوری راجرز

کارل راجرز بنیانگذار دیدگاه مراجع محوری

در یکی از مجلات دانشکده ایالتی سومانا اینطور نوشته شده بود: «ساعت ده صبح روز ۷ جون ۱۹۶۹ حدود هزار و پانصد نفر در کنار دریاچه کوچک قشنگی جمع شده بودند تا هشتمین جشن فارغ التحصیلی سالیانه را برگزارکنند». کارل راجرز[۱] قرار بود که سخنران این جشن باشد.

او گفت: «بعنوان دانشجوئی که رشته‌ام تاریخ قرون وسطی است، احترام بسیار زیادی، برای دانشمندان و پژوهشگران قرون وسطی و مشارکت آنها در علم و دانش قائلم. اما امروز می‌خواهم بعنوان کارل راجرز در سال ۱۹۶۹ با شما صحبت کنم و نه بعنوان سمبل قرون وسطائی. بنابراین امیدوارم شما را با درآوردن این تجملات قرون وسطائی (لباس فارغ التحصیلی) از خودم دلخور نکرده باشم. این کلاه جذاب ولی بی‌خاصیت، و این چیزی که طراحی شده است تا فرد را، حتی در سرمای زمستان اروپا هم، گرم نگه دارد؛ از تنم در می‌آورم.» سپس او شروع به درآوردن لباس فارغ التحصیلی از تن خود می‌کند و خطاب به فارغ التحصیلان می‌گوید «انسان فردا این گونه است».

.

کارل راجرز در سال ۱۹۰۲ در حومه شیکاگو متولد شد. خانواده او پیرو پروتستان، با محبت و سخت کوش بودند. راجرز چهارمین فرزند از شش فرزند خانواده بود. پدر و مادر وی به رفاه و آسایش فرزندان خود توجه داشتند. زمانی که راجرز دوازده ساله بود، پدرش مزرعه‌ای در غرب شیکاگو خرید و به اتفاق خانواده‌اش به آنجا مهاجرت کرد تا به این وسیله فرزندان خود را از تأثیر زندگانی شهری و انحرافات اخلاقی دور نگه دارد. راجرز در ضمن کار بر روی مزرعه و آشنایی با روش علمی و مدرن، روحیه علمی پیدا کرد و برای تحصیل در رشته کشاورزی به دانشگاه ویسکانسین رفت.

در ضمن گذراندن دوره تحصیلات خود در دانشگاه، به علوم دینی علاقمند شد و دو سال در انجمن دانشکده الهیات کار کرد. در آن انجمن شیفته سخنرانیهای روانشناسان و علمای تعلیم و تربیت گردید و در کلاس فلسفه آموزش و پرورش ثبت نام کرد و این درس را با ویلیام کیلپاتریک گذراند. راجرز در سال ۱۹۳۱ دکترای خود را از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد. وی در طول دوره کشاورزی خود در مؤسسه راهنمایی کودک با روانکاوی فروید آشنا گردید.

راجرز کار بالینی خود را  با کودکان و همراه لتا هولینگ ورث آغاز نمود و پس از آن در مؤسسه راهنمایی کودک و انجمن پیشگیری از خشونت نسبت به کودکان در روچستر نیویورک استخدام شد. در حین کار با کودکان پاره‌ای از اصول نظریه مراجع محوری در ذهنش نضج گرفت و آن افکار را عملا آزمود و در آنها تغییرات اصلاحی انجام داد. راجرز در سال ۱۹۴۰ به سمت استادی در دانشگاه اوهایو پذیرفته شد و دلیل استخدام او کتاب درمان بالینی کودک دشوار، بود. وی در ضمن تدریس با دانشجویان آن دانشگاه و همچنین در یک مقاله علمی که در دانشگاه مینه سوتا ارائه داد؛ دیدگاه خود را درباره روش مراجع‌ــ‌محوری که برخاسته از تجارب خویش بود، بیان کرد.

درسال ۱۹۴۲ کتاب مشاوره و رواندرمانی را درباره روش پیشنهادی خود به چاپ رسانید. نظرات او مورد توجه عامه مردم به ویژه علاقمندان به روانشناسی و رواندرمانی قرار گرفت و باب جدیدی در مشاوره و رواندرمانی گشوده شد.

راجرز مراجع محوری را طی چهار مرحله تحول فکری ارئه داد. در مرحله اول نقش مشاور تنها ایجاد فضائی آزاد مبتنی بر پذیرش و روشن سازی بود تا به این وسیله مراجع را به بهبود بصیرت نسبت به خود، کمک کند. بعدا راجرز مفهوم خودپنداره و رابطه آن را با زمینه پدیداری مطرح نمود و نظریات خود را درباره شخصیت آدمی، در کتاب «درمان متمرکز بر مراجع ،۱۹۵۱» بیان کرد و اهمیت تکنیک انعکاس را در درمان خاطر نشان نمود، بدان معنی که مشاور با انعکاس گفتار و احساسات مراجع می‌تواند به درک همدلانه و صحیح دنیای  پدیدارشناختی او نائل آید.

راجرز در سال ۱۹۷۵ از شیکاگو به دانشگاه ویسکانسین منتقل شد و در آنجا فرصت یافت تا نظریات خود را در مورد بیماران نیز به بوته آزمایش گذارد. او به آزمون میدانی نظریات خود در رابطه با بیماران اسکیزوفرنیک پرداخت و در مطالعات خود دریافت، مشاور در جریان درمان احساسات و تجربیاتی دارد که با انتقال آن تجربیات به مراجع می‌تواند بین خودپنداره و خودآرمانی وی هماهنگی ایجاد کند. راجرز در این مرحله تحول فکری، اعلام کرد که نگرشها و رفتارهای درمانگر در فرایند درمان و تمرکز بر تجربیات مراجع، هدایت مراجع را در جهت تجربه «خود[۲]» ممکن می‌سازد و موجبات تسهیل «تحقق خود» را فراهم می‌آورد.

در چهارمین مرحله تحول فکری، راجرز به منبع قدرت و ارتباط آن با مراجع توجه نمود و علاقه خود را از افراد به سمت مؤسسات اجتماعی نظیر مدارس، سازمانهای دولتی و تجاری که در رشد شخص مؤثرند تغییر داد. در این مرحله فرد نه بعنوان یک مجموعه‌ای از اجزاء تشکیل دهنده، بلکه بعنوان یک شخص سازمان یافته کل نگر معرفی شد.

کارل راجرز، رویکرد پرطرفداری را به رواندرمانی بوجود آورد که ابتدا به درمان بی‌رهنمود یا متمرکز بر درمانجو معروف بود و اخیرا درمان متمرکز بر شخص یا درمان مراجع‌ــ‌محور[۳] نامیده می‌شود. این نوع رواندرمانی، مقدار زیادی پژوهش را بوجود آورده و در درمان اختلالات هیجانی کاربرد گسترده‌ای پیدا کرده است. نظریه شخصیت راجرز، همانند نظریه مازلو در اصول روانشناسی انسان‌گرا ریشه دارد که راجرز می‌خواست آنرا در رابطه بیمارــ‌درمانگر بکار ببرد. این نظریه از تجربیات او در کار کردن با درمانجوها بدست آمد و نه از پژوهش تجربی آزمایشگاهی. بنابراین، تدوینهای او درباره ساختار و مجموعه نیروهای شخصیت، از رویکرد درمانی او ناشی می‌شوند.

در حقیقت، راجرز از رواندرمانی به نظریه شخصیت دست یافت. نظریه روانکاوی بر غرایز، کششهای جسمی، ناخودآگاه، لذت طلبی، کاستن تنش، و تکامل شخصیت در چند ساله اول زندگی تأکید می‌کند، در حالیکه روش پدیدارشناسی راجرز، بر ادراک، احساس، خودشکوفایی، مفهوم خویشتن، تکامل شخصیت در دوره‌های بالاتر از دوران کودکی، و تغییرات مداوم شخصیت تکیه می‌کند. با در نظر گرفتن این تفاوتها به تشریح نظریه کارل راجرز می‌پردازیم.

.

منابع

متشکری، سعید. اقدم، آرش. اصول و فنون مشاوره در درمان لکنت. ۱۳۹۳، تهران. پایگاه فرهنگ

راجرز، کارل. درآمدی بر انسان شدن. قاضی، قاسم، مترجم. ۱۳۶۹، تهران. مرکز انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی

شولتز، دوان. نظریه های شخصیت. سید محمدی، یحیی، مترجم. ۱۳۸۴، تهران. مؤسسه فرهنگی انتشاراتی تبیان

شفیع آبادی، عبدا… . نظریه های مشاوره و رواندرمانی. ۱۳۸۴، تهران. مرکز نشر دانشگاهی

.


[۱] Carl Rogers

[۲] Self

[۳] Client – Centered Therapy

.