Original Caption: Sigmund Freud, 1856-1939, Austrian psychiatrist, in the office of his Vienna home looking at a manuscript.  B/w photo ca.1930.

روانکاوی و فروید

فروید بنیانگذار روانکاوی

زیگموند فروید در سال ۱۸۵۶میلادی در شهر فرایبورگ اطریش در خانواده‌ای یهودی متولد شد. وی به دلیل یهودی بودن و در جریانات سیاسی زمان خود تحصیلات مدرسه را دیر شروع کرد، با این حال در سال ۱۸۸۱ میلادی موفق به اخذ درجه دکترا در طب شد. فروید در سال ۱۸۸۵ در طی دوره تحصیلات و تحقیقات خود در فرانسه با شارکو، عصب‌شناس فرانسوی آشنا گردید و زیر نظر وی مطالعاتی در زمینه هیستری انجام داد. فروید در ضمن پژوهشهای خود برروی بیماران هیستری به این نتیجه رسید که باید علت فلج ارگانیکی را از فلج هیستریک (کنشی) تفکیک کرد.

شارکو علت فلج هیستری را غده نامرئی پویایی می‌دانست که فروید آنرا نپذیرفته بود. وی سالهای زیادی را صرف مطالعه و کشف این غده نامرئی نمود و تحت تأثیر نظریات برنهایم مدتی شیوه خواب مصنوعی و تلقین[۱] را در درمان به کار بست اما به دلیل نارسائیهای این شیوه درمانی، قانع نگردید.

سرانجام پس از آشنایی با بروئر به نتایج جدیدی دست یافت. بروئر برای درمان بیماران از شیوه خواب مصنوعی و پالایش روانی[۲] استفاده می‌کرد یعنی بیمار را به خواب عمیق فرو می‌برد و از او می‌خواست تا آنچه را در ذهن دارد آزادانه بیان کند و به این وسیله بیماران بهبود می‌یافتند. فروید از این تجربه استنباط کرد که غده نامرئی پویائی را که شارکو آنرا عامل ایجاد کننده هیستری می‌دانست، چیزی جز انگیزه‌های سرکوب شده نیست. اگرچه فروید در معالجات بیماران هیستریک، روش خواب مصنوعی و پالایش روانی را مفید تشخیص داد اما دریافته بود که این روش برای بعضی از بیماران مؤثر واقع نمی‌شود لذا در تجربیات خود روش دیگری بکار گرفت که تداعی آزاد نامیده شد. در تداعی آزاد مطالب ناآگاه ذهن بیمار به آگاه آورده می‌شد تا نسبت به تأثیر آنها در رفتارش، بینش و فهم بیشتری پیدا کند.

فروید در سال ۱۸۸۶ ازدواج کرد و در همان سال یک مطب خصوصی در وین باز نمود، ولی موفقیت چندانی به دست نیاورد. در حدود سن چهل سالگی به دلیل تغییرات روانی که در او ایجاد شده بود از جمله ترس از مردن و احساس عدم توانائی در ادامه کار و نوشتن، به «خودکاوی[۳]» پرداخت و با تحلیل رویاها و خاطرات دوران کودکی خود به چگونگی عملکرد نیروهای درونی پی برد.

فروید از سال ۱۹۰۲ به مدت ۳۶ سال در دانشگاه خدمت کرد و در سال ۱۹۰۸ انجمن روانکاوی را تأسیس نمود. سرانجام در سال ۱۹۳۸ یعنی سال کتاب‌سوزی نازیها آثار او به وسیله نازیها سوزانده شد و خودش نیز از وین فرار کرد و یک سال بعد با بیماری سرطان در لندن وفات یافت.

از نظر فروید روان یا شخصیت انسان به مثابه تکه یخ قطبی بسیار بزرگی است که تنها قسمت کوچکی از آن در سطح آب آشکار است، این قسمت، سطح آگاه[۴] و نیمه‌آگاه[۵] است؛ آگاه همان چیزهایی است که روزمره از آنها با خبریم، و نیمه‌آگاه نیز اطلاعاتی است که در حال حاضر «در ذهن ما» نیست، اما اگر قرار باشد به یاد آوریم، می‌توانیم آنها را به آگاه بیاوریم. بخش عمده دیگر آن، زیر آب است که ناآگاه[۶] را تشکیل می‌دهد. بخش ناآگاه، جهان گسترده‌ای از خواسته‌ها، تمایلات، انگیزه‌ها و عقاید سرکوب شده است که انسان از آنها آگاهی ندارد. در حقیقت، تعیین کننده اصلی رفتار بشر، همین عوامل ناآگاه او هستند که از سه قسمت عمده تشکیل می‌شوند: نهاد، خود و فراخود.

این سه عنصر اساسی شخصیت همواره و بصورتی متقابل، بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند، اما از لحاظ ساختار، کنش، عناصر تشکیل دهنده، و پویایی[۷]، به طرز مشخصی با یکدیگر تفاوت دارند. از نظر فروید، رفتار یا روان یا شخصیت انسان، همیشه محصول ارتباط متقابل، متعامل و یا متعارض این سه عامل است.

aaaرابطه اجزای شخصیت با سطوح آگاهی

نهاد[۸]

بخشی از دستگاه روانی است که از بدو تولد بصورت ارثی در انسان موجود است. نهاد را می‌توان منبع تمام نیروی روانی (لیبیدو) دانست. این منبع باعث بکار انداختن دو قسمت دیگر دستگاه روانی یعنی «خود» و «فراخود» می‌گردد که از نهاد منشعب می‌شوند. نهاد به نوبه خود، نیروی خود را از دستگاه‌های جسمانی دریافت می‌کند. بعبارت دیگر، نهاد شامل تمام انگیزه‌های خام و تشکل نیافته حیوانی، یا به اصطلاح قدما «نفس اماره» می‌شود؛ انگیزه‌هایی مانند غریزه جنسی و غریزه پرخاشگری که هیچ قانونی را نمی‌شناسند و از هیچ اصلی به غیر از «اصل لذت[۹]» تبعیت نمی‌کنند.

هنگامی که بر اثر تحریکات بیرونی و هیجانهای درونی، مقدار انرژی در انسان فزونی می‌یابد و باعث به وجود آمدن تنش غیرقابل‌تحمل می‌گردد، نهاد با فعالیت خود به سرعت این تنش را کاهش می‌دهد و به حالت تعادل درمی‌آورد. در این حالت، انرژی کمی به صورت یکنواخت جریان می‌یابد. این اصل کاهش تنش را، که نهاد بر اساس آن فعالیت می‌کند «اصل لذت» می‌نامند.

نهاد برای لذت بردن و پرهیز از درد و رنج، از دو دسته از واکنشهای جسمی و روانی استفاده می‌کند. فروید نوع اول را واکنش‌های انعکاسی و نوع دوم را فرایند اولیه[۱۰] نامیده است. کنش‌های انعکاسی، پدیده‌های فطری و عکس‌العمل‌های خودکار و طبیعی هستند؛ مانند عطسه کردن، و سرفه کردن یا به هم خوردن پلکهای چشم. این واکنشها معمولا سبب کاهش تنش در موجود زنده می‌شوند و با هدف برطرف کردن انواع ساده تحریکات انجام می‌گیرند.

فرایند اولیه واکنش پیچیده‌تر روانی را شامل می‌شود. این واکنشها از طریق تخیل یا تصور درباره شئ، شخص یا موقعیت خارجی، تنش موجود زنده را کاهش می‌دهند یا برطرف می‌کنند. نمونه‌ای از فرایند اولیه آن است که شخص گرسنه با تصور و تجسم غذا در ذهن خود، از تنش حاصل از گرسنگی می‌کاهد؛ یا خواب دیدن که فروید آن را در حقیقت ارضای «خواسته‌ها» می‌داند، فرایند اولیه محسوب می‌شود. توهمات و تصورات بیماران نیز از جمله این فرایندها هستند.

خود[۱۱]

فرایند نخستین نهاد، به تنهایی نمی‌تواند تنش موجود را کاهش دهد؛ به عبارت دیگر، فقط با تصور و تخیل نمی‌توان نیازها را برطرف کرد. به همین علت، قسمتی از نهاد از آن منشعب می‌شود و به صورت پاره دوم شخصیت که «خود» نام دارد، درمی‌آید.

«خود» به انسان کمک می‌کند تا از تنش درونی خود بکاهد و نیازهایش را بر اساس واقعیت و در ارتباط با آن، و با استفاده از امکانات واقعی برآورده سازد. فرد گرسنه باید در جهان واقع به دنبال غذا بگردد، آن را پیدا کند و بخورد تا آنکه به گونه‌ای واقعی، تنش جسمانی خویش را کاهش دهد.

بنابراین «خود» از«اصل واقعیت[۱۲]» تبعیت می‌کند و از روشهایی استفاده می‌کند که به آنها «فرایند ثانویه[۱۳]» می‌گویند. فرایند ثانویه، همان طرز فکر واقع‌بینانه است. براساس روشهای فرایند ثانویه، «خود» برای ارضای تمایلات موجود، نقشه‌ای واقع‌بینانه تنظیم می‌کند؛ سپس، بطور معمول آن را با انجام اعمالی، آزمایش می‌کند تا ببیند که آیا موفق خواهد شد یا نه؟ این جریان را «واقعیت آزمایی» نام نهاده‌اند.

با این تعریف، «خود» متشکل از تمام قدرتهای شناختی، ادراکی و عقلانی انسان است. خلاصه اینکه «خود» را می‌توان قدرت عاقله تصمیم گیرنده و اجرایی شخصیت دانست؛ زیرا با تعقل و واقع‌بینی، بر هر نوع واکنش انسان نظارت می‌کند. «خود»، ضمن آنکه تصمیم می‌گیرد که چه اعمالی باید انجام شود، نوع خواسته‌ها و غرایزی را که باید ارضا شوند یا از ارضای آنها جلوگیری کرد، تعیین می‌کند. در حقیقت «خود» قاضی واقع‌بینی است که بین تمایلات نهاد و امکانات محیطی موجود برای برآوردن آنها، قضاوت می‌کند.

فراخود[۱۴]

«فراخود» آخرین قسمت از شخصیت انسان است که از نهاد منشعب می‌شود. در واقع نماینده درونی ارزشهای فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی است که توسط خانواده به کودک منتقل می‌شود و جایگزینی و پایداری آن از طریق پاداش و تنبیه صورت می‌گیرد.

«فراخود» بخش اخلاقی شخصیت انسان است و از دو قسمت «وجدان[۱۵] و خودایده‌آل[۱۶]» تشکیل می‌شود. وجدان بر اساس رفتاری که خانواده آن را ناپسند می‌داند و شخص را به خاطر آن تنبیه می‌کند، شکل می‌گیرد. خود ایده‌آل، آن نوع اعمال، افکار و عواطفی را شامل می‌شود که مورد پذیرش خانواده است، آنها این موارد را تائید می‌کنند و برای انجام آنها به فرد پاداش می‌دهند. کودک به وسیله مکانیسم یا تشکیلاتی به نام مکانیسم درون‌فکنی این ارزشها را در درون خود پی می‌ریزد؛ به عبارت دیگر، معیارهای اخلاقی اولیای خود را درون‌ریزی یا درون‌فکنی می‌کند.

در صورتی که عمل خلاف اخلاقی از شخص سر بزند، وجدان او را تنبیه می‌کند و اگر دست به عمل پسندیده‌ای بزند، خود ایده‌آل به او احساس غرور و سربلندی می‌دهد. «فراخود» از یک سو با تظاهرات نهاد مخالف  است و از سوی دیگر میل دارد معیارهای اخلاقی را جانشین معیارهای منطقی «خود» کند. به عبارت دیگر، کمال‌طلبی را بر واقع‌بینی ترجیح می‌دهد. اهداف اصلی «فراخود» را می‌توان به شکل زیر بیان کرد:

  1. جلوگیری و بازداری تمایلات نهاد، بویژه آنهایی که به شدت با معیارهای اجتماعی در تضادند، مانند پرخاشگری و تمایلات جنسی.
  2. تشویق «خود» به جایگزین ساختن ضوابط اخلاقی به جای ضوابط عقلانی.
  3. تلاش برای کامل بودن.

روانکاوی بعنوان یک نظریه و نیز بعنوان روشی درمانی در اواخر قرن نوزده، توسط زیگموند فروید پایه گذاری شد و طی این سالها تحول و تکامل نیز پیدا کرده است. برخی اندیشه‌های فروید در نتیجه تحقیقات نظامدار، در علوم اعصاب و روانشناسی تجربی مورد بازنگری قرار گرفته است. فروید خود پیش‌بینی می‌کرد که با افزایش دانش بشر در مورد مکانیزمهای مغز، چنین بازنگریهایی جلوه خواهد کرد. با این همه برخی اصول اساسی تفکر فروید همچنان در رواندرمانی و روانپزشکی از اهمیت زیادی برخوردار است و تأثیرات آنرا در علوم بسیاری نیز می‌توان بررسی کرد.

.

منابع

متشکری، سعید. اقدم، آرش. اصول و فنون مشاوره در درمان لکنت. ۱۳۹۳، تهران. پایگاه فرهنگ

شولتز، دوان. نظریه‌های شخصیت. سید محمدی، یحیی، مترجم. ۱۳۸۴، تهران. مؤسسه فرهنگی انتشاراتی تبیان

شفیع آبادی، عبدا… . نظریه‌های مشاوره و رواندرمانی. ۱۳۸۴، تهران. مرکز نشر دانشگاهی

.


.

[۲] Catharsis

[۳] Self-Analysis

[۴] Conscious

[۵] Preconscious

[۶] Unconscious

[۷] Dynamism

[۸] Id

[۹] Pleasure Principle

[۱۰] Primary Process

[۱۱] Ego

[۱۲] Reality Principle

[۱۳] Secondary Process

[۱۴] Super Ego

[۱۵] Conscience

[۱۶] Ego- Ideal

.